خرید بک لینک
""من فکر نمی کنم چیزی سخت تر از من در دنیا وجود داشته باشد"" اینو هرجا شد نوشتم رو در، دیوار، اسکرین گوشیم، استاتوس و.... که همش جلو چشمم باشه.. نمیدونم! دیگه حسابش در رفته، شاید اینجا هم نوشته باشمش! بک گراند لپ تاپمم ک هنوز همون جمله هس "THIS IS MY CHOICE" رو دیوار خونه به فرانسوی نوشتمش و گذاشتم

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:50

اون ته ته های ذهنم، اونجاییش که به حدی پیچ در پیچه که هیچی از اون قسمتا به بیرون درز پیدا نمی کنه.. اونجایی که اگه یه نفر بیاد و شخمش بزنه احتمالا می تونه اشیاء عتیقه ی قیمتی و زیر خاکیای با ارزشی بکشه بیرون.. دقیقا همونجای ذهنم یه حس هایی داشتم. حس هایی که ناتوانم از بیان کردنشون و هرباری که برای ج

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 8:44

- بیرونشونو می بینی اینجوری، ریشه های در هم تنیدشو ببینی کمِ کم آی سی یو رو می خوای + بیرون رو قبول دارم واقعا می کُشه! اما ریشه های در هم تنیده ی توش رو هجی می کنی برام ؟! :)) .................. الان داشتم زیر پتو به حرفای بردیا فک می کردم! از اون پیرمردای دوست داشتنیه ک هروخ باش هم کلام می شی کل

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 10:18

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

خوبه که می شه به خودت دروغ بگی، خودتو گول بزنی، بخندی، بخندی به ریش هرکی که به ریش خودش نخندید،دیگه نتونی بخندی! بزنی زیر همه چی، بری جلو، بچرخی، بخوری به در و دیوار، دوباره از نو ، وقت داری بلند شی و دروغ بگی به خودت دوباره ... خوبه که تو خودتی و بقیه آدما نیستی . وقتی قضاوتت می کنن خوشحالی ک تو خو

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

خبب!بیاین بگید ببینم از دخترا کدوماتون در شرف سفید بختی شدین ؟ :))) بنده اذعان می کنم مشکل همه دخدرا و همه ی مشکل دخدرا بی شووَریه :دی آمار بخت باز شده ها تاکنون : 3 نفر :))) دور از شوخی با وجود سختیای زیادی ک سفر داشت و تقریبا از مسوولین کاروان شده بودم دیگ! :| و غذا نخوردنها و ... یه چیزی بگم

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

""خوب نیس!.. مرد باید کوه باشه ، تکیه گاه بقیه باشه، ضعف نشون ندی یه وخ، .....عهه! بچه شدی؟"" الان اگه مغزمو براتون خالی کنم و بریزم رو میز فقد از این قبیل حرفا می تونید توش پیدا کنید! می دونی برا ما مردا، معادل فارغ شدن در خانما و یا خودمونی ترش بخوام بگم زاییدن! چیه؟ حس ایجاد امنیت . بله! ای

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

انگشت کوچیکه ی رونالدو دمپایی لا انگشتی سه میلیونی انگشت شبحت را قورت بده این یک انگشت نیست چه کسی انگشت کیا را برداشته؟ اسطرلاب شبه ماورایی! انگشتر سایز 69!! :)))) اینا و خیلیای دیگه ک الان یادم نمیاد بخشی از جملات انتخابی پانتومیم دیروز عصرمون بودن :))) جایزه ناب ترین اجرا (انگشتر سایز 69) بود ک ر

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

ای پسر آدم!چون دیدی پروردگارت، پی در پی نعمتهای خود را به تو می رساند و تو او را "نافرمانی" می کنی از او بترس . معلومه ک این حدیث از من نیست و امام علی گفته دیگه؟!! عجیب حدیثیه.... فکر فکر فکر + گفتش که: تو چرا هربار پشیمونم می کنی از پرسیدن و منم عبرت نمی گیرم؟ براش نوشتم: گر تو خری! تو را ز

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

چقد بعضی آدما قشنگ و رویاییه حرفاشون.. انگار تو این دنیای... زندگی نمی کنن. آدم دلش میخواد ساعتها ساکت بشینه روبروشون و فقد گوش بده به حرفای قشنگشون و چقد بی آلایش و ساده می خندن و انقد خوبت میکنن که دلت میخواد باز بخندونیشون .. هی بخندونیشون و کیفور شی + یه جوری هم دلتنگ خونم ک رو در این بستنیه ک

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

بعد از 2 ماه و اندی و اون 7-8 ساعت تو راه، بلاخره همه رو با حضور مبارکمون متحیر کردیم و بشکن زدم و همه جا هواار زدم ک من الان خـــــــــــونــــم! پریشب اونقد حرف برا گفتن و حرف برا شنیدن داشتیم ک با وجود خستگی راه نمی شد بخوابم . ما هم خب نخوابیدیم . ما ینی من و بابا و مهراب و پسرعموها و عمو کوچیکه

برچسب: نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 10:01

صفحه بندی